دشت سوزان

دشت سوزان

در این قسمت بارهم سری به ادبیات امریکای جنوبی می‌زنیم و با نویسنده‌ای مهم از مکزیک آشنا می‌شویم.
در اپیزود پنج پادوک با روبرتو بولانیو آشنا شدیم، شاعر و نویسنده‌ای که از سردمداران و مهم‌ترین نویسندگان موج نوی ادبیات امریکای جنوبی بود؛ حال چند نسل به عقب‌تر می‌رویم تا با نابغه‌ای دیگر آشنا شویم.
خوار رولفو نویسنده و عکاس مکزیکی در 1917 در خانواده‌ای زمین‌دار متولد شد. کودکی او با ناگواری‌های بسیاری همراه بود. شروع زندگی‌اش با درگیری‌های انقلاب مکریک و مصادره‌ی زمین‌های خانوادگی آن‌ها و مشکلاتی که در پی آن بروز کرد، گره خورد. بعد از آن شروع جنگ‌های مذهبی کاتولیکی که باعث شد در 6 سالگی پدر و عمویش را از دست بدهد. در هشت سالگی هم مادرش را از دست‌داد و پیش پدربزرگ و مادربزرگش رفت. در اینجا بود که رولفوی 8 ساله با ادبیات آشنا شد. طی این جنگ‌های مذهبی کشیش بخش کتاب‌های خود را نزد پدربزرگ رولفو مخفی کرده بود و او با کشف این کتابخانه‌ی بزرگ شروع به مطالعه و یادگیری از کتاب‌ها کرد. ده ساله بود که برای چهار سال به مدرسه‌ی شبانه‌روزی فرستاده شد. بعد به مکزیکوسیتی رفت و وقتی در 18 سالگی در امتحان ورودی دانشکده‌ی حقوق رد شد به کار در اداره‌ی مهاجرت مشغول شد، و این کاری بود که باید مدام در سفر می‌بود و به نقاط مختلف کشور سفر کند. این سفرها او را با فرهنگ‌های مختلف مکزیک آشنا کرد، مردم و زندگی‌های بسیاری را دید و تجربیاتی به‌دست او داد تا بعدها برای خلق آثارش از آن‌ها استفاده کند. ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد. بعد از اداره‌ی مهاجرت به کارهای مختلفی دست زد از کار در شرکت‌های خصوصی تا تهیه‌کنندگی برای تلویزیون. رولفو سال‌های آخر عمرش به سرطان ریه مبتلا بود تا این‌که در 1986 درگذشت.
خوان رولفو اولین کتابش را در 23 سالگی نوشت، اما قبل از این‌که آن را به ناشر بسپرد تمام آن را سوزاند و ازبین برد.
سال‌ها بعد در 35 سالگی اولین اثرش را منتشر کرد. مجموعه‌ی 15 داستان کوتاه با نام «دشت سوزان». این داستان‌ها چشم‌انداز بی‌رحمانه‌ی او را از دنیای اطراف و تجربیاتش نشان می‌داد. داستان‌هایی که از روستاهای مکزیک که فقر و فساد آن‌ها را فراگرفته که تنها ثمره‌ی انقلاب برزگ بود بوده‌است، انقلابی که گویی فقط ارباب‌ها در آن عوض شدند. در این کتاب هر داستان شیوه‌ی روایت خاصی دارد و گویی نویسنده در حال آزمون و خطا برای یافتن لحن و شیوه‌ی روایت مناسب برای خلق کتاب بعدی‌اش بوده. «پدرو پارامو» شاهکاری که در 36 سالگی منتشر کرد.
پدرو پارامو یکی از مهم‌ترین کتاب‌های قرن بیستم است، نمونه‌ای اعلا از رئالیسم جادویی که راهگشای مارکز برای خلق شاهکارش «صدسال تنهایی» بود.
رولفو بعد از این کتاب اثر دیگری نوشت که آن را هم مانند اولین کتابش از بین برد. و دیگر تا آخر عمرش اثری منتشر نکرد.
گابریل گارسیا مارکز، خوان رولفو را با ادیب بزرگ یونان باستان سوفوکل مقایسه می‌کند که با حجم کم آثارش تاثیر عمیقی بر ادبیات بعد از خود گذاشت.
رولفو علاوه بر نویسندگی، عکاس چیره‌دستی هم بود اما در زمان حیاتش مقدار کمی از عکس‌هایش را به نشریات سپرد، در سال 2002 به همه کارلوس فوئنتس مجموعه‌ی 175 عکس از او تحت عنوان «مکزیک خوان رولفو» منتشر شد.
داستانی که در پادوک نُه می‌شنوید یکی از داستان‌های مجموعه‌ی «دشت سوزان» است که توسط فرشته مولوی به فارسی برگردانده شده.